| مى رسم خسته، مى رسم غمگين |
|
گـرد غـربت نشسته بر دوشـم |
| آشـنـايـى نـديـده چـشمانـم |
|
آشـنـايـى نـخوانده در گوشم |
| مـى رسـم چون كويرى از آتش |
|
چون شب تيره اى كه نزديك است |
| تـشـنـه آفـتـاب و بـارانـم |
|
چـشم كم آب و سينه تاريك است |
| مـى رسـم تـا كـنـار مرقد تو |
|
دامــنــى اشــك و آه آوردم |
| مـثـل آهـوى خـسته از صياد |
|
بـه ضـريـحـت پـنـاه آوردم |
| مـثـل پـروانه در طواف حرم |
|
هـسـتي ام را به باد خواهم داد |
| تـا نـگـاهم كنى ، تو را سوگند |
|
بـه عـزيـزت خـواهــم داد |