نوبهار امساله صدره به زپيراراست و پار
به زير پيرار است و پار امساله صدره نو بهار1
كوهسار از خنده كبك دري2 شد پر خروش
پر خروش از خنده كبك دري شد كوهسار
رهسپار اندر گلستان شد زناف چين3 نسيم
شد ز ناف چين نسيم اندر گلستان رهسپار
صوت سار آهنگ قمري صبر برد از عقل و هوش
صبر برد از عقل و هوش آهنگ قمري صوت سار
لاله زار از بوي گل شد خانه عنبر فروش
خانة عنبر فروش از بوي گل شد لاله زار
اختيار از بخت برنا برد و صبر از عقل پير
صبر برد از عقل پير از بخت برنا اختيار
جويبار و پاي سرو آن سلسبيل اين طرف خُلد
طرف خلد و سلسبيل آن پاي سرو اين جويبار
مرغزار از لاله و گل شد به از باغ اِرَم4
شد به از باغ ارم از لاله و گل مرغزار
شاخسار از سار و قمري همچو كاخ باربد
همچو كاخ باربد از سار و قمري شاخسار
نوبهار از لاله خُود5 از ژاله در بر كرد دِرع6
كرد درع از ژاله خُود از لاله در بر نوبهار
روزگار از مقدم عيد جلالي7 شد بهشت
شد بهشت از مقدم عيد جلالي روزگار
زينهار8 اي دل به مستي كوش و هستي در نورد
كوش9 و هستي در نورد اي دل به مستي زينهار
غمگسار از باده به نبود در اين فرخنده وقت
به در اين فرخنده وقت از باده نبود غمگسار
لاله زار اردست ندهد لاله رخساري بجوي
لاله رخساري بجوي اردست ندهد لاله زار
در كنار ازقد جانان به نباشد هيچ سرو
هيچ سرو ازقدّ جانان به نباشد در كنار
مشكبار از طُرّه شبرنگ سُنبل شد چمن
شد چمن از طره شبرنگ سنبل مشكبار
آشكار از مدح مولاي خراسان نغمه سنج
نغمه سنج از مدح مولاي خراسان آشكار
افتخار از فيض ايجادش نمايد انس و جان
انس و جان از فيض ايجادش نمايد افتخار
انحصار اندر ثناي او محال است از خرد
از خرد اندر ثناي او محال است انحصار10
ني سوار اندر صف رزمش نمايد آسمان
آسمان اندر صف رزمش نمايد ني سوار
در بحار11 از رشك جود او خروش افتد چو رعد12
در خورش افتد چو رعد از رشك جود او بحار
ريزه خوار از خوان فيضش13 ما سوي الله يك به يك
ما سوي الله14 يك به يك از خوان فيضش ريزه خوار
جويبار از خون خصمش گشته ميدان روز رزم
روز رزم از خون خصمش گشته ميدان جويبار
بندهوار از قيد حكمش سر نتابد جبرئيل
جبرئيل از قيد حكمش سر نتابد بندهوار
تاجدار از درگه او شد زمين چون آسمان
شد زمين چون آسمان از درگه او تاجدار
بي قرار است آفتاب از شرم رويش ذرّه سان
ذرّه سان است آفتاب از شرم رويش بي قرار
جان نثار آمد به درگاه جلالش عرش و فرش15
عرش و فرش آمد به درگاه جلالش جان نثار
افتخار از خدمتش روح الامين را بر ملك
بر ملك از خدمتش روح الامين را افتخار
روزگار از فيض خلقش غيرت خلد برين
غيرت خلد برين از فيض خلقش روزگار
آشكار از جلوه ذات جميلش ذات حق
ذات حق از جلوه ذات جميلش آشكار
هفت و چاراي مير دين پرور تو را اصلند و فرع
اصل و فرع اي مير دين پرور تو را هفتند و چار16
كردگار از نكهت خلقت بر آدم داده روح
داده روح از نكهت خلقت بر آدم كردگار
شام تار از ماه رخسار تو روشن همچو مهر
همچو مهر از ماه رخسار تو روشن شام تار
چون هَزار17 از هجر رويت ناله ها دارد بهشت
ناله ها دارد بهشت از هجر رويت چون هزار
اقتدار از خاك درگاه تو گردون كرده كسب
كرده كسب از خاك درگاه تو گردون اقتدار
كوهسار افتاده در ميزان حلمت ذرّه سان
ذرّه سان افتاده در ميزان حلمت كوهسار
ذرّه وار آمد "شباب" اي شه به مهرت ملتجي18
ملتجي آمد "شباب" اي شه به مهرت ذرّهوار
كرده ام گر اقتصار از وصف قدرت قاصرم
قاصرم از وصف قدرت كرده ام گر اقتصار
در شمار19 از من متاب اي ابر رحمت روي لطف
روي لطف از من متاب اي ابر رحمت در شمار
ملا عباس شوشتري متخلص به «شباب» پاورقي1 - اين قصيده چنان كه از مطلع پيداست، مصراع اوّل از مقلوب مصراع دوم ساخته آمده و قافيه در نهايت قوت طبع در هر دو طرف شعر (بيت) آمده است. (طرد و عكس).
2 - كبك دري: نوعي كبك درشت با منقار قوي و پنجه نيرومند كه در جنوب اروپا و آسياي صغير و جنوب ايران زندگي ميكند.
3 - ناف: مخفف نافه، كيسهاي كه زير شكم آهوي ختنا قرار دارد و محتوي مشك است. سنائي گويد:
از تقي، دين طلب، ز رعنا، لاف از صدف در طلب، ز آهو ناف
(لغت نامه)
ولي مفهوم بيت مناسب است با اين بيت نظامي به نقل از «آنندراج»:
هيچگه بر چين زلف كاكلش نگذشت باد كز براي بوشناسان نافه زاري بوده است
4 - ارم: ارم ذات العماد (سورة فجر، آية 6) بهشت شدّاد كه آن را عربستان دانستهاند. شدّاد معاصر حضرت هود (ع) بود و دعوت وي را نپذيرفت. شدّاد بهشتي براي خود بنا كرد ولي زماني كه ميخواست داخل بهشت خويش شود قبض روح گرديد و بهشت وي در زير ريگ مدفون شد.
5 - خود: كلاه آهني كه در جنگهاي قديم بر سر ميگذاشتند.
6 - درع: زره.
7 - عيد جلالي: جشن نوروز كه طبق تقويم خيام در زمان جلال الدين ملكشاه سلجوقي در آغاز برج حمل يا فروردين تثبيت شده است.
8 - زينهار: زنهار، بپرهيز (صوت تنبيه و تحذير).
9 - كوش: كوشش كن. بن مضارع در فارسي، اسم مصدر نيز هست ولي ضبط آن از اكثر فرهنگ نويسان فوت گرديده است. مانند: باش به معني بودن: «دنيا نردباني است كه بر آن گذر بايد كرد و محلّ باش نيست» (فيه ما فيه) كوش در معني اسم مصدر بثبت رسيده، نزاري قهستاني گويد:
تا نكند دوست نظر، ضايع است سعي من و جهد من و كوش من
(فرهنگ رشيدي)
10 - انحصار: محدود بودن، مقصور شدن.
11 - بحار: درياها (جمع بحر).
12 - رعد: غرّش ابر، تندر.
13 - فيض: لبالب شدن، مجازاً فضل و لطف.
14 - ماسوي الله: آنچه جز خداست، عالم آفرينش.
15 - عرش و فرش: كنايه از آسمان و زمين.
16 - هفت و چار: مراد از هفت، پدران و مقصود از چهار، فرزندان معصوم حضرت رضا عليهم السلام ميباشد.
17 - هزار: بعضي آن را همان عندليب دانستهاند، امّا ابوريحان بيروني گفته كه «هزار» جز بلبل است و حافظ شيراز هم بر همين اعتقاد است:
«صد هزاران گل شكفت و بانگ مرغي برنخاست
عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد»
18 - ملتجي: پناه برنده.
19 - شمار: مقصود روز شمار است يعني روز قيامت كه معادل «يوم الحساب» ميباشد «وقال موسي انّي غذت بربّي و ربّكم من كل متكبّر لا يؤمن بيوم الحساب». (موسي گفت كن به پروردگار خودم و پروردگار شما پناه ميبرم از هر گردنكشي كه به روز شمار ايمان نميآورد» (سوره مؤمن، آيه 28).
|
|