چو بلبل سحري از جگر كشيد آواز
به جام گل لب ميناي ابر شد دمساز
شكفته شد گل احمر چو چهره محمود1
بنفشه كرد معطّر چمن چو زلف اياز2
گشود ديده زخواب و خمار ديگر بار
به روي باغ در فتنه كرد نرگس باز
رسيد وقت كه طاووس نو بهار به باغ
گهي به سرو، به شمشاد، گه كند پرواز
به سجع3 و قافيه4 مرغان بذله گوي به شاخ
كنند زمزمه چون مطربان نغمه نواز
عروس گل بدر آمد به حجله گاه چمن
نشست بر سر گلبن به صد كرشمه و ناز
نشسته بر ورق چهر ه اش ز ژاله عرق
چنان كه از اثر مي، رخ بتان طراز5
شدم به باغ يكي طرفه شاهدي6 ديدم
ترنج غبغب و گلچهره شوخ و زلف انداز
گوزن گردن و طاووس جلوه، كبك خرام
غزال چشم و غزل خوان و رندو لعبت باز
به صد لطيفه شدم پيش و پس به هر يك گام
چو بروثن7 و ثني8 بردمش دو جاي نماز
به يك نگاه چنان شد زر از دل آگاه
كه راه برد به انجام كار از آغاز
بكرد ناز و كشيدم كه در طريقت عشق
چو يار ناز كند عاشقانه كنند نياز
پس از هزار ترش رويي و دو صد تلخي
به پاسخم لب شيرين خويش داد جواز
چه گفت؟ گفت كه كوتاه دار قصّه خويش
فسانه را چو سر زلف من مساز دراز
بگفتم اي دل مجروح را غمت مرهم
به غمزه خاطر عشّاق خويش ريش مساز
چو زلف پر شكنت اين قدر دلم مشكن
به نار هجر از ين بيشتر تنم مگداز
هراس دار كه روزي شكايت از تو برم
به مير ملك خراسان شه عراق و حجاز
امام ثامن و ضامن خديو كشور طوس
كه هست شاه حقيقي به خسروان مجاز9
شهيد زهر جفا مبداً سخا و وفا
كم هم به طوس غربت است و هم غريب نواز
شهنشهي كه بود امرش از طريق نفاذ10
به ماسواي خدا با قضاي حق انباز
ز يمن تربت او بود اين كه در مرتع
به گوسفند شبان است گرگ حيلت ساز
دو چا كرند قضا و قدر غلط گفتم
كه روز و شب پي امرش بوند در تك و تاز
شهنشهي كه به دوران بأس11 و معدلتش
كنند صعود و كبك آشيان به ديده باز
زاعتدال و لطافت هواي بارگهش
هزار بار زخلد برين بود ممتاز
كنند صدره بر طايران سدره12 نشين
كبوتران درش ناز، همچو كبك به غاز
كند چو كفّ كريمش كرم نخواهد ماند
نه بر بخيلان بخل و نه بر حريصان آز
جهان پناها داني به دردهاي نهان
به روزگار، كسم جز تو نيست محرم راز
جهان فراز و نشيب است و سهم من همه شيب
تو سر فراز كن اي خالق نشيب و فراز
هميشه تا كه برهنه است پيكر نرگس
هميشه تا كه بپوشد به تن حرير، پياز
پيازوار غم دشمن تو، تو بر تو
چو چشم نرگس، جسم محبت اندر نازميرزا ابو القاسم ذوقي اصفهاني پاورقي1 - مراد سلطان محمود غزنوي است فرزند ارشد سبكتكين سومين و مقتدرترين شاه سلسله غزنوي كه 33 سال سلطنت كرد و مدت زندگيش 51 سال بود.
2 - ابار اويناق (متوفي 449 ه.ق) غلام ترك و از امراي محبوب سلطان محمود كه در هوش و فراست و زيبايي صورت، مثل است.
3 - سجع: در لغت به معني آواز كبوتر است و در نثر كلمات هم آهنگ و موزوني را گويند كه در پايان جملهها ميآيد.
4 - قافيه: آخرين كلمه در بيت قافيه است به شرطي كه عيناُ تكرار نشود كه در اين صورت رديف ناميده ميشود.
5 - طراز: شهري در تركستان قديم كه زنان آنجا در زيبايي شهرت داشت.
6 - شاهد: زيبارو - زيبا. صفات مركب در مصراع دوم و بيت بعد مربوط است به شاهد كه خود جانشين اسم است.
7 - وثن: بت - صنم.
8 - وثني: بت پرست.
9 - مجاز: غير حقيقي. آنچه كه واقع نباشد.
10 - نفاذ: جاري كردن - روان كردن. امضا.
11 - بأس: قوّت - دليري - شجاعت.
12 - منظور فرشتگان آسماني است.
|
|