| حمله روس و به توپ بستن حرم مطهر |
شهي كاستانش ز رفعت به كيهان
فراتر ز عيّوق و برتر ز كيوان
بروبند پيوسته خاك درش را
ملايك به شهپر سلاطين به مژگان
زهي بارگاهي كه دارد زحشمت
چو جبريل خادم چو ميكال دربان
غبار كف پاي زوّار او را
به مينو كند سرمه ديده، رضوان
روان حكم او از ثري تا ثريا1
به جامد به نامي به حيوان به انسان
به امرش مر اين نه رواق مطبّق
معلّق چو گويي كه در خمّ چوگان
به تشريف بزمش فلك بسته آذين
بر اين كاخ فيروزه از نجم رخشان
به ديوار ايوان كيوان شكوهش
چو ديوار كوبيست خورشيد تابان
شه ملك هستي پناه خلائق
خداوند نعمت خديو خراسان
سزد آن شهي را بزرگي و شوكت
كه از دُرج توحيد چون شد درافشان
ده و دو هزارش نگارنده آمد
به آب طلا از مرصّع قلمدان2
گرت هستي رغبت به تفصيل مطلب
حديث نشابور و آن قصه برخوان
شها چون تويي مايه آفرينش
ولاي توبي شبه شد شرط ايمان
به درگاه علمت پي كسب حكمت
هزاران ستاده چو ادريس و لقمان
كليم از عصا در كفش اژدها شد
تو را شير پرده كند كار ثعبان
چكد گر ز ابر عطايت به دوزخ
يكي رشحه گردد بر اهلش، گلستان
ز مأمون نا پاك نبود شگفتي
كه زهرت خورانيد از آب رُمّان
كه چون مطبخي زاده برگه3 نشيند
كُشَد آن سيه كاسه زين گونه مهمان
مرا طبع شوريده از اين تذكّر
به تجديد مطلع شد از نو، نواخوان
شها از چه رو طوسيان مسلمان
نبستند بر روسيان كار طغيان
كه بستند بر گنبد و بارگاهت
زكين توپ و خمپاره آتش افشان4
گلوله پريدن گرفت از مسلسل
به جاي فرشته در آن كاخ و ايوان
نه يك تن حسيني يا ليتني گو
نه يك تن رضايي كه ننديشد از جان
پي دفع شرّ از حريم تو گويد
كه اين خيمه گاهست و روس آل سفيان
چو كوفي نهادند پا در حريمت
به طرزي كه شرحش به تحرير نتوان
ندانم به زوّارت آن دم چهاشد؟
نگويم كه تنها به خون گشت غلطان
سواره نگويم پياده ندانم
كه اهريمن آمد به كاخ سليمان
همي دانم و بر جهان گشت روشن
كه زايد عيان، كو زنا داد پنهان
تو اي بيخرد دشمن زشت سيرت
نخواندي مگر قصه مشت و سندان
بلي روس را بخت بد رهنمون شد
«چو مرگ سگ آيد خوردنان چوپان»5
كه چون شاه ما دست كيفر فرازد
كند آن كه، بر دوزخي قهر يزدان
بر انگيخت بر وي به فرمان نافذ
سپاهي ز اطريش و از آل عثمان
بر آشفت ملكش بيكباره چونان
كه از قهر حق، برگنه كارنيران6
فرو كوفت بنيانش از بيخ و از بن
به توپ كروپ شرر بار آلمان
چه توپي كه جاويد و پاينده ماندي
غريوش به گردون حديثي به دوران
فكند از بر تخت خصم بد اختر
چو اهريمن زشت در قعر نيران
ربيع دوم آخر عشر اول
بدوران شد اين فاجعه آتش افشان
تو سال ار بخواهي به دفتر نويسي
به «طغيان روس» آور از خامه عنوان
شها نيست كس در خور و وصف ذاتت
كه در عرش باشد خدايت ثناخوان
فروتر از آن است ممكن كه گويد
مديح مقامي فراتر ز امكان
حديث شهاب7 و مديح تو شاها
همان نقل مور است و عذر از سليمان
همي دارد از بحر جودت تمنّا
كه بخشيش طبعي بدين گونه شايان
كه يابد ز جودش به دنيا و عقبي
براتي ز دوزخ نجاتي ز زندانمحمد ابراهيم معروف به شيخ عبد السلام پاورقي1 - از ثري تا ثريا: از زمين تا آسمان.
2 - اشاره است به حديث سلسله الذهب كه حضرت رضا (ع) آن را در نيشابور ايراد فرمود و محدّثان و دانايان آن ديار دوازده هزار قلمدان مرصّع براي نوشتن آن حديث بكار بردند.
3 - گه: محفّف گاه = تخت.
4 - اشاره است به واقعهاي كه در دهم ربيع الثاني سال 1330 اتّفاق افتاد و گنبد و حرم حضرت رضا (ع) را روسها گلوله باران كردند. (ر، ك: منتخب التواريخ، تاليف حاج ملا هاشم خراساني ص 427).
5 - مثل است.
6 - نيران: آتشها، جهنم.
7 - تخلّص شاعر است.
|
|