متن حديثسورة المائدة (5)
1- العيّاشى عن صفوان، قال: سألت أباالحسن الرضا عليه السلام عن قول الله (فاغسلوا وجوهكم و أيديكم إلي المرافق و امسحوا برؤسكم و أرجلكم إلي الكعبين) فقال: قد سأل رجل أباالحسن عن ذلك، فقال: سيكفيك أو كفتك سورة المائدة يعنى المسح علي الرأس والرجلين، قلت: فإنّه قال: اغسلوا أيديكم إلي المرافق، فكيف الغسل؟ قال: هكذا أن يأخذ الماء بيده اليمني فيصبّه فى اليسري، ثمّ يفيضه علي المرفق، ثمّ يمسح إلي الكفّ، قلت له: مرّة واحدة؟ فقال: كان يفعل ذلك مرّتين، قلت: يرد الشعر؟ قال: إذا كان عنده آخر فعل، و إلّا فلا.
2- العيّاشى عن أبى إسحاق المداينى قال: كنت عند أبى الحسن عليه السلام إذ دخل عليه رجل فقال له: جعلت فداك إنّ الله يقول (إنّما جزاء الّذين يحاربون الله و رسوله - إلى- أو ينفوا). فقال: هكذا قال الله، فقال له: جعلت فداك فأى شىء إذا فعله استحقّ واحدة من هذه الأربع؟ قال: فقال له أبوالحسن عليه السلام: أربع، فخذ أربعاً بأربع، إذا حارب الله و رسوله و سعى فى الأرض فساداً فقَتَل، قُتِلَ، فإن قَتَلَ و أخذ المال قُتِلَ و صُلِبَ، و إن أخذ المال و لم يقتل، قُطِعَتْ يده و رجله من خلاف، و إن حارب الله و رسوله و سعى فى الأرض فساداً و لم يقتل و لم يأخذ المال نفى من الأرض.
فقال له الرجل: جعلت فداك و ما حدّ نفيه؟ قال: ينفي من المصر الّذى فعل فيه ما فعل إلي غيره، ثمّ يكتب إلي أهل ذلك المصر أن ينادى عليه بأنّه منفيّ، فلاتؤاكلوه، و لاتشاربوه، و لاتناكحوه، فإذا خرج من ذلك المصر إلي غيره كتب إليهم بمثل ذلك فيفعل به ذلك سِنَة، فإنّه سيتوب من السنة و هو صاغر، فقال له الرجل: جعلت فداك فإن أتى أرض الشرك فدخلها؟ قال: يضرب عنقه إن أراد الدخول فى أرض الشرك.
3- الصدوق عن الفقيه المروزى، عن أبى بكر النيسابورى، عن الطائى عن أبيه عن الرضا عليه السلام عن آبائه عن علىّ بن أبى طالب عليه السلام فى قول الله عزّوجلّ (أكّالون للسحت) قال: هو الرجل الّذى يقضى لأخيه الحاجة ثمّ يقبل هديّته.
4- العيّاشى عن هشام بن المشرقى عن أبى الحسن الخراسانى عليه السلام قال: إنّ الله كما وصف نفسه أحد، صمد، نور، ثمّ قال: (بل يداه مبسوطتان) فقلت له: أفله يدان هكذا؟ - و أشرت بيدى إلي يده - فقال: لوكان هكذا كان مخلوقاً.
5- الصدوق عن الحاكم أبوعلىّ الحسين بن أحمد البيهقى، قال: حدّثنا محمّد بن يحيي الصولى، قال: حدّثنى سهل بن القاسم النوشجانى، قال: قال رجل للرضاعليه السلام: يا بن رسول الله إنّه يروى عن عروة بن الزبير، أنّه قال: توفّى رسول الله صلّي الله عليه و آله و هو فى تقيّة، فقال: أمّا بعد قول الله تعالي (يا أيّها الرسول بلّغ ما أنزل إليك من ربّك و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله يعصمك من الناس) فإنّه أزال كلّ تقيّة بضمان الله عزّوجلّ و بيّن أمر الله تعالي و لكن قريشاً فعلت ما اشتهت بعده، و أمّا قبل نزول هذه الآية فلعّله.
6- العيّاشى عن أحمد بن محمّد قال: كتبت إلي أبى الحسن الرضا عليه السلام، و كتب فى آخره: أو لم تنتهوا عن كثرة المسائل فأبيتم أن تنتهوا إيّاكم، و ذاك فإنّما هلك من كان قبلكم بكثرة سؤالهم، فقال الله تبارك و تعالي (يا أيها الذين آمنوا لاتسئلوا عن أشياء - إلي قوله- كافرين).
7- العيّاشى عن ابن الفضيل عن أبى الحسن عليه السلام قال: سألته عن قول الله (إذا حضر أحدكم الموت حين الوصيّة اثنان ذوا عدلٍ منكم أو آخران من غيركم) قال: اللّذان منكم مُسْلِمان، و اللّذان من غيركم من أهل الكتاب، فإن لم تجدوا من أهل الكتاب فمن المجوس، لأنّ رسول الله صلّي الله عليه و آله قال: سنّوا بهم سنّة أهل الكتاب، و ذلك إذا مات الرجل المسلم بأرض غربة [فطلب رجلين مسلمين يشهدهما علي وصية فلم يجد مسلمين يشهدهما فرجلين من أهل الكتاب، قال حمران: قال أبوعبدالله عليه السلام و اللّذان من غيركم من أهل الكتاب و إنما ذلك إذا مات الرجل المسلم فى ارض غربة فطلب رجلين مسلمين يشهدهما علي وصية] فلم يجد مسلمين فليشهد رجلين ذمّييّن من أهل الكتاب مرضيّين عند أصحابهما.
* * *سوره مائده (5)
1- عياشي از صفوان روايت كرده است كه گفت: از حضرت ابوالحسن الرضا(ع) در باره آيه شريفه (پس صورتهايتان و دستانتان را تا آرنج بشوييد و سرهايتان و پاهايتان را تا برآمدگي آن مسح بكشيد)1 سؤال كردم، فرمود: مردي در اين باره از ابوالحسن پرسيد، آن بزرگوار فرمود: سوره مائده پاسخ تو را داده است يا خواهد داد، . . . مقصود مسح كردن سر و دو پاست، عرض كردم: خداوند فرموده است: دستهايتان را تا آرنجها بشوييد، نحوه شستن چگونه است؟ فرمود: بدين ترتيب كه با دست راست خود آب برمي دارد و در دست چپ خالي مي كند و آن گاه روي آرنج مي ريزد و سپس تا كفِ خود دست مي كشد. عرض كردم: يك بار كافي است؟ فرمود: (ابوالحسن ) اين كار را دو بار انجام مي داد، عرض كردم: آيا مي تواند بر عكس (به شيوه مخالفان ) وضو بگيرد؟ فرمود: اگر كسي (از مخالفان ) نزد او باشد اين كار را بكند و إلّا نه 2.
2- عياشي از ابواسحاق مدائني روايت كرده است كه گفت: در خدمت ابوالحسن (ع) بودم كه مردي وارد شد و عرض كرد: قربانت گردم، خداوند مي فرمايد (همانا كيفر كساني كه با خداوند و رسولش محاربه مي كنند . . . يا نفي شوند)3، حضرت فرمود: اينچنين خداوند فرموده است ، عرض كرد: فدايت شوم، چه كاري است كه اگر انجامش دهد سزاوار يكي از اين چهار كيفر است؟ حضرت ابوالحسن(ع) فرمود: چهار كار، چهار به چهار حساب كن ، اگر با خدا و پيامبرش به جنگ برخيزد و در زمين به فساد كوشد و آدم بكشد، كيفرش اين است كه كشته شود; اگر آدم بكشد و غارت كند بايد به دار آويخته شود; اگر غارت كند و كسي را نكشد بايد دست و پاي او بر خلاف يكديگر (يكي از راست و ديگري از چپ ) بريده شود، و اگر با خدا و رسول او بجنگد و دست به تبهكاري در جامعه بزند ولي آدم نكشد و مالي را غارت نكند بايد تبعيد شود.
آن مرد عرض كرد: فدايت شوم، حدّ تبعيد چه اندازه است؟ فرمود: بايد از شهري كه در آن مرتكب آن كارها شده است به جايي ديگر تبعيد شود و به مردم آن شهر هم بنويسند كه جارچي اعلام كند كه اين مرد تبعيدي است و كسي حق ندارد به او غذا و آب و زن بدهد. اگر از آن شهر به شهري ديگر رفت به اهالي آن شهر نيز همين مطالب را بنويسند، و يك سال با وي چنين رفتار شود، بعد از يك سال بناچار توبه خواهد كرد، آن مرد عرض كرد: قربانت گردم ، اگر به خاك مشركان رفت چه؟ فرمود: اگر بخواهد وارد خاك مشركان شود بايد گردنش را بزنند4.
3- صدوق از فقيه مروزي، از ابوبكر نيشابوري، از طائي، از پدرش، از حضرت رضا از پدرانش، از علي بن ابي طالب(ع) روايت كرده است كه اميرالمومنين (ع ) درباره اين سخن خداي عزّوجلّ (خورندگان حرام)5 فرمود: او كسي است كه براي برادرش كاري انجام مي دهد و آن گاه هديه او را مي پذيرد6.
4- عياشي از هشام بن شرقي از ابوالحسن الخراساني(ع) روايت كرده است كه فرمود: خداوند، همان گونه كه خود خويشتن را وصف كرده، يگانه است و بي نياز است و نور است. سپس فرمود ( بلكه دست خداوند باز است)7، هشام گويد: من با دست خود به دست آن حضرت اشاره كردم و گفتم: آيا خداوند هم چنين دستهايي دارد؟ فرمود: در اين صورت او يك مخلوق بود8.
5- صدوق از حاكم ابوعلي حسين بن احمد بيهقي، از محمد بن يحيي صولي، از سهل بن قاسم نوشجاني روايت كرده است كه گفت: مردي به حضرت رضا(ع) عرض كرد: يا بن رسول الله، از قول عروه بن زبير نقل مي شود كه گفت: رسول خدا(ص ) در حال تقيه رحلت فرمود، حضرت رضا(ع ) فرمود: بعد از آيه (اي رسول آنچه را خدايت به تو فرستاد ابلاغ كن و اگر اين كار را نكني پس رسالت او را انجام نداده اي و خداوند تو را از شرّ مردم حفظ مي كند)9، كه خداوند حفظ جان رسول خدا(ص ) را تضمين فرموده كه آن حضرت هر گونه تقيه اي را كنار گذاشت و امر خداي تعالي را بيان فرمود، ليكن پس از رحلت آن جناب، قريش آنچه خواستند كردند، قبل از نزول اين آيه، شايد تقيه مي فرمود10.
6- عياشي از احمد بن محمد روايت كرده است كه گفت: به ابوالحسن الرضا(ع ) نامه اي نوشتم و آن حضرت نامه اي نوشت و در پايان آن مرقوم فرمود: مگر از زياد پرسيدن نهي نشده ايد؟ پس چرا باز نمي ايستيد، از اين كار بپرهيزيد، زيرا پيشينيان شما به سبب همين زياد پرسيدنشان به هلاكت در افتادند. خداوند تبارك و تعالي مي فرمايد (اي كساني كه ايمان آورده ايد سؤال نكنيد از چيزهايي كه ... كافران)11.
7- عياشي از ابن فضيل روايت كرده است كه گفت: از حضرت ابوالحسن(ع) درباره آيه (هنگام فرا رسيدن مرگ وصيت كنيد و دو نفر عادل يا دو نفر از غير خودتان را شاهد بگيريد)12 پرسيدم، فرمود: مقصود از آن دو شاهد خودي دو مسلمان است، و مقصود از دو شاهد غير خودي دو نفر از اهل كتاب است اگر شاهدي از اهل كتاب نيافتند، از بين مجوسيان انتخاب كنيد; چرا كه رسول خدا(ص ) با آنان معامله اهل كتاب فرمود. اين (انتخاب دو شاهد اهل كتاب ) در صورتي است كه شخص مسلمان در ديار غربت بميرد [در اين صورت بايد در پي دو مرد مسلمان برآيد كه آنها را بر وصيت خود گواه گيرد، و چنانچه دو مسلمان نيافت دو مرد از اهل كتاب را گواه گيرد. حمران گويد: حضرت ابوعبدالله (صادق )(ع) فرمود: پس دو مرد مسلمان براي گواه گرفتن بر وصيت خود طلب كند] و اگر دو مسلمان نيافت دو نفر مرد ذمي از اهل كتاب را كه مورد اعتماد و رضايت هم كيشانشان باشند گواه گيرد13.
منبع حديث1- مائده / 6.
2- تفسير عيّاشى 1/ 300.
3- مائده / 33.
4- تفسير عيّاشى 1/ 317.
5- مائده / 42.
6- عيون اخبار الرضا 2/ 28.
7- مائده / 64.
8- تفسير عيّاشى 1/ 330.
9- مائده / 67.
10- عيون اخبار الرضا 2/ 130.
11- تفسير عيّاشى 1/ 346-347، آيه در سوره مائده / 101-102.
12- مائده / 106.
13- تفسير عيّاشى 1/ 349.
|
|
|
|